
|
هر زمان كه عشق به شما اشارتی كرد
در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد
هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپارید
هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممكن است شما را
مجروح كند
و هر زمان عشق با شما سخن گوید
او را باور كنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند
زیرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز
می كشد
و چنانكه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد كرد
عشق با شما چنین رفتارها می كند تا به اسرار قلب خود
معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند كنید و جزیی از آن شوید
آرزو كنید كه رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه كنید
آرزو كنید كه زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما
به رغبت و شادی بر خاك ریزد + نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
16:56 |
زیباترین ترانه آسمان آبی نگاه تو ، دریایی از عشق است برای غنچه های پژمرده دلم و سرزمینی پر از آرامش برای مرغ مینای بیقرار دلم . قصه تنهایی ام را در تاریکی شب با تو در میان می گذارم . سکوتت در بی نهایت زمان ، داستان خستگیهایت را در امتداد جاده زندگی مرور می کند . و سحر خوب این را می داند و با روشنایی چشمانت پیوندی دیرینه دارد . عاشقانه بید را نگاه می کنی و می خندی و صدای خنده تو ، تلاطم امواج ذهنم را آرامش می بخشد . و این زیباترین ترانه است برای من ! لابه لای نسترنهای باغ رویایم ، دستان گرمت را جستجو می کنم و من امروز طلوع صداقت را در میان انبوه تاریکیها باور کردم و به غریبانه بودن اشکهایت در خزان سادگی ایمان آوردم . همراه با موسیقی باد به حیاط می روم و از باغچه سبزی که دوست داشتی ، یک دسته گل رز می چینم و آن را در سبد پر از گل آرزوهایم می کارد و با عشقی نو ، آن را به تو هدیه می دهم و در زیر آسمان بارانی ، فریاد می کنم .
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت
13:53 |
عطش عشق آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم . مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم . ای مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد . عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو . ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم . + نوشته شده توسط هادی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت
14:25 |
با عرض سلام خدمت دوستان عزيزم
از اين كه وقفه اي در به روز رساني اطلاعات به وجود آمده بود شرمنده ام اميدوارم كه همچنان يار وياور من باشيد با تشكر فراوان
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت
16:57 |
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت
12:36 |
کاش گل بودم تا همیشه سر شار از بوی عطر بهارانش می کردم کاش باران بودم تا آنقدر می باریدم که همه ی غم هاشو میشستم و می بردم کاش محبت بودم تا به درونش می رفتمو همه ی غصه هاو کینه هاش و پاک می کردم کاش ماه بودم تا همیشه ظلمت و تاریکی رو از زندگیش دور می کردم کاش آب بودم تا همه ی درداش و با خودم می بردم یه جای دور دور
اما همه ی اینا فقط یه ( ای کاش ) جمله ای که ما آدما تا یه جایی گیر میکنیم و به بن بست می خوریم اولین جملمون همینه ( کاش ) دل من یه آرزو داره اونم اینه که ای کاش یکی از آرزوهای تو باشم
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت
12:29 |
|
|